جانم فدای امام نقی علیه السلام

پست ثابت؛ درباره وبلاگ

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:دوشنبه 8 خرداد 1391-16:40

به نام خدا
در معرفی وبلاگ گفته ام که اینجا محلی برای علاقه مندان به مطالعه است. خب حالا اگر به مطالعه هم علاقه ای نداشتید مطالب وبلاگ را از دست ندهید؛ شاید با خواندن این مطالب به مطالعه علاقه مند شدید. در این وبلاگ من به معرفی کتابهای خوبی که در حال مطالعه آنها هستم از طریق نوشتن گزیده ای از متن آن کتابها خواهم پرداخت. ضمنا اگر مطالب خوبی از صاحب نظران عرصه کتاب هم نظرم را جلب کرد برای مطالعه دوستان در وبلاگ قرار می دهم. امیدوارم این وبلاگ سهمی در علاقه مند کردن دوستان به کتاب و کتابخوانی داشته باشد.
بخش دیگری که در این وبلاگ به آن خواهم پرداخت روزنوشتها و تاملات من در برخورد با مسائل اجتماعی، سیاسی و دانشگاهی خواهد بود. خوشحال می شوم که دوستان نظراتشون رو بدون تعارف برای بنده ارسال کنند.



تغییر وبلاگ

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:پنجشنبه 26 بهمن 1391-10:32

سلام به همگی
از اینکه مدتا این وبلاگ رو به روزنکردم از همه عذر می خوام.
یکی از دلایلش تنبلی و دلیل دیگه هم آمادگی برای کنکور ارشد بود.
از این به بعد انشاالله در وبلاگ جدید در خدمتتون هستم. تجربه کتابهای جدید و مطالب دیگر رو در این وبلاگ خواهم نوشت.

البته به دلیل کمبود وقت وبلاگ جدید هم دیر به دیر بروز میشود.
یاعلی



رهنمود رهبر(7): کتاب خوب می خواهیم؛ سالم و مقوی!

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:پنجشنبه 30 شهریور 1391-16:19

به اعتماد ما می‌آیند!
خطاست اگر كسى گمان كند، ما كه نسبت به مسأله‌ى مطبوعات و كتاب و نوشتن و نشر در جامعه حساسیت به‌خرج مى‌دهیم، با تفكر آزاد، با فكر آزاد و با مباحثه‌ى آزاد مخالفیم؛ نه. ما كسانى هستیم كه اولین شعارهاى این مسائل را داده‌ایم و الحمدلله تا الآن هم دنبالش بوده‌ایم؛ اما با آزادى گناه و آزادى ویرانگرى مخالفیم. نمى‌شود اجازه داد كه نسل جوان یك كشور كه به اعتماد ما مى‌آید كتاب را از شما مى‌خرد و مى‌گوید این‌ها متدیّن‌اند و در رأس كار هستند، از این طریق گمراه یا فاسد شود؛ یا از این طریق دشمن بخواهد كارى انجام دهد.
سخنرانی پس از بازدید از نمایشگاه كتاب در حسینیه‌ى امام خمینى(ره) - 28/02/1378

كتاب مقدس مهاجمان فرهنگی!
بى‌بندوبارى و فساد هم یكى از شاخه‌هاى تهاجم فرهنگى است؛ اما تهاجم فرهنگى بزرگ‌تر این است كه در طول سال‌هاى متمادى به مغز ایرانى و باور ایرانى تزریق كردند كه تو نمى‌توانى؛ باید دنباله‌رو غرب و اروپا باشى. نمى‌گذارند خودمان را باور كنیم.

ده‌ها سال است كه نظریات پوپر در زمینه‌هاى سیاسى و اجتماعى كهنه و منسوخ شده و ده‌ها كتاب علیه نظریات او در اروپا نوشته‌اند؛ اما در سال‌هاى اخیر آدم‌هایى پیدا شدند كه با ادعاى فهم فلسفى، شروع كردند به ترویج نظریات پوپر! سال‌هاى متمادى است كه نظریات حاكم بر مراكز اقتصادى دنیا منسوخ شده و حرف‌هاى جدیدى به بازار آمده است؛ اما عده‌اى هنوز وقتى مى‌خواهند طراحى اقتصادى بكنند، به آن نظریات كهنه‌ى قدیمى نگاه مى‌كنند! این‌ها دو عیب دارند: یكى این‌كه مقلدند، دوم این‌كه از تحولات جدید بى‌خبرند؛ همان متن خارجى را كه براى آن‌ها تدریس كرده‌اند، مثل یك كتاب مقدس در سینه‌ى خود نگه داشته‌اند و امروز به جوان‌هاى ما مى‌دهند. كشور ما مهد فلسفه است، اما براى فهم فلسفه به دیگران مراجعه مى‌كنند!
سخنرانی در دیدار جوانان، اساتید، معلمان و دانشجویان دانشگاه‌هاى استان همدان - 17/04/1383

كتاب انقلاب!
وقتى انقلاب را مثل یك كتاب باز كنید، در درون آن، فصول و سطور معرفت وجود دارد: معرفت دینى، معرفت سیاسى و معرفت اخلاقى. همه‌ى این‌ها در ذیل كلمه‌ى انقلاب وجود دارد. در عرصه‌ى سیاسى، انقلاب تازه‌ترین و جذاب‌ترین سخن را نه فقط براى ملت ایران كه براى بشریت دارد. بعضى خیال مى‌كنند اصطلاحات و تعبیرات معرفتى فراهم‌آمده در اردوگاه به اصطلاح لیبرال دمكراسى غرب كه وارد كشور مى‌شود، سوغات‌هاى جدید و حرف‌هاى تازه‌اى است كه انقلاب آن‌ها را نشنیده است و حالا باید انقلاب و انقلابیون این حرف‌ها را بشنوند؛ این خطاست. انقلاب در خلأ متولد نشد. انقلاب اسلامى و این كتاب قطور معرفتى، وقتى تدوین شد كه همه‌ى این حرف‌ها در دنیا بود؛ هم حرف و هم تجسم و عینیتش وجود داشت.
دیدار با گروهى از اعضاى سپاه پاسداران - 24/06/1381
 
این كتاب افسانه نیست!
سرگذشت پاسدارى در كشور ما، یك واقعیت شبیه به افسانه است. اگر همین حالا قطعه‌هاى متفرقى از زندگى پاسداران فداكار را در كتابى جمع و به زبان‌هاى دیگر ترجمه كنند، كسانى كه در حال و هواى مسائل ایران و هشت سال جنگ تحمیلى و حوادث كردستان و... نبوده‌اند، چنانچه این كتاب را بخوانند، به احتمال زیاد از هر ده نفر، هشت، نُه نفر خواهند گفت كه این‌ها افسانه و مبالغه است؛ در حالى كه افسانه نیست؛ واقعیت است؛ اما این واقعیت آن‌قدر برتر از سطح عادى زندگى مردم مادى است كه براى بشر امروز به آسانى قابل باور نیست.
سخنرانى در دیدار با فرماندهان و جمعى از اعضاى سپاه پاسداران انقلاب - 18/11/1370


نوع مطلب : امام خامنه ای 

رهنمود رهبر(6): کتاب خوب می خواهیم؛ سالم و مقوی!

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:یکشنبه 26 شهریور 1391-18:04

گستره نیازها و مسؤولیت دولت
نیازها خیلى گسترده‌تر از آن چیزى است كه انسان در وهله‌ى اول نگاه مى‌كند. شاید اگر در كشور ما فرضاً در یك موضوع هیچ كتابى وجود نداشته باشد، یا هیچ تألیف درستى نباشد، آدم حس نكند كه به این كتاب نیاز هست؛ ولى وقتى‌ كه این كتاب مطرح مى‌شود، مى‌بینیم نه، ذهن‌ها آن را مى‌خواهند. معنایش این است كه ما به هر فرآورده‌ى فكر و فرهنگ انسانى نیاز داریم و بایستى آن را بدانیم.

البته این حرف معنایش آن نیست كه ما در زمینه‌ى تولید و چاپ و نشر كتاب، بى‌مبالاتى كنیم. بى‌مبالاتى جایز نیست... بایستى بدانیم یك دولت، همچنان كه نسبت به بسیارى از امور مردم مسؤول است- كلّكم مسؤول عن رعیته- مسؤول وضع معیشتشان، وضع اقتصادشان، وضع سیاستشان، وضع فرهنگشان، وضع تحصیلاتشان، وضع بهداشتشان؛ مسؤول وضع ذهنشان هم هست. اگر دیدیم كه فرضاً در جامعه‌ى ما كتابى هست كه هنرش فقط این است كه احساسات جنسى را در جوانان تحریك كند، این مضر است. این را نمى‌شود به عنوان این‌كه یك فرآورده‌ى فرهنگى است، آزاد بگذاریم تا هركه خواست، تولید و عرضه كند؛ نه، این بحث خواست نیست؛ مثل مواد مخدر است. مواد مخدر هم خیلى طالب دارد. خیلی‌ها هستند كه اگر شما مواد مخدر را به آن‌ها دادید، استقبال مى‌كنند و مصرف مى‌كنند؛ اما بعد كه معتاد شدند، شما را لعنت مى‌كنند! خیلی‌ها هستند كه اگر مواد مخدر را از آن‌ها بگیرید، ممكن است با شما دست به یقه هم بشوند؛ ولى بعد كه با این كار توانستند از آن بیمارى نجات پیدا كنند، شما را دعا خواهند كرد. بنابراین، خواست، یك امر مطلق نیست؛ آن خواستى كه بر طبق مصلحت است، مطلوب است. تشخیص مصلحت هم به عهده‌ى آن كسى است كه مسؤول است.
مصاحبه پس از بازدید از یازدهمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب - 05/03/1377

استثنا
ما نمى‌خواهیم به مردم بگوییم شما حتماً این كتاب را بخوانید، آن كتاب را نخوانید؛ نه. انواع سلایق، انواع فكرها، انواع ذهن‌ها، انواع استعدادها، باید در مقابل خودشان میدان بازى داشته باشند، براى این‌كه آنچه را مى‌خواهند، بتوانند انتخاب كنند؛ اما آن چیزى كه گمراه كننده و فاسد كننده است، ما نباید اجازه بدهیم وارد میدان شود. این، وظیفه‌ى ماست، وظیفه‌ى دولت است، وظیفه‌ى وزارت ارشاد است. به همین خاطر، این استثناى مطلبى است كه من گفتم: ما بایستى فرآورده‌ى كتابى زیاد داشته باشیم.
مصاحبه پس از بازدید از یازدهمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب - 05/03/1377

كتاب عملیاتی!
در باب نظریه‌پردازى نباید محدودیتى وجود داشته باشد. بیشتر بایستى براى نقد و ارزیابى و جدا كردن سره از ناسره همت شود؛ اما در زمینه‌ى كار عملیاتى، باید جلو كتاب‌هاى مضر را گرفت. ما كتاب عملیاتى داریم. كتاب عملیاتى این است كه عملاً یك نفر را دچار مشكل مى‌كند؛ مثل همان احساسات جنسى... این‌جا بحث نظریه نیست. كسى كه خواند، خودش به‌طور طبیعى تحت تأثیر قرار مى‌گیرد. جلو این را باید گرفت؛ این اصلاً چیز قابل نقدى نیست. این ملاك است؛ یعنى آن نوشته‌اى كه وقتى وارد بازار فرهنگ شد، مشغول عملیات مى‌شود و قابل این نیست كه به آن جواب داده شود، مضر است و بایستى جلوش را گرفت.
مصاحبه پس از بازدید از یازدهمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب - 05/03/1377

مزد بیشتر!
به‌نظر من، طبقه‌ى ناشر در هر بخشى از نشر و طبع، جزو مجموعه‌هاى ارزشمند جامعه محسوب مى‌شود؛ چون تولیدكنندگان كتاب و ناشران آن، مهم‌ترین وسیله‌ى انتقال فرهنگ را در اختیار مردممان مى‌گذارند. در این‌جا نباید كسى بگوید كه ناشران به دنبال كسب درآمدند. البته این حرف، حرف درستى است؛ ناشران دنبال كسب درآمدند. گاهى مؤلف و مترجم هم همین فكر را مى‌كنند؛ ولى این از ارزش كار آن‌ها نمى‌كاهد... اگر كسى كه این كار را انجام مى‌دهد، نیت مخلصانه داشته باشد و این كار را براى اهداف عالى و الهى بكند، ارزش و مزد او مضاعف و چند برابر مى‌شود.
سخنرانی پس از بازدید از نمایشگاه كتاب در حسینیه‌ى امام خمینى(ره) - 28/02/1378

جوابی نداریم!
اگر در تجویز و ارائه‌ى دارو، بى‌توجهى كنید و چیزى را در اختیار مشترى كتاب بگذارید كه براى او زیانبار است، شما هم ضرر معنوى بزرگى كرده‌اید. در نهایت، به هیچ‌وجه شانه‌ى شما و شانه‌ى ما از بار وِزر آن نوشته‌اى كه شما وقتى آن را مى‌دهید، به زیان تمام مى‌شود، فارغ نخواهد بود. این نكته‌اى كه ما بارها آن را تكرار مى‌كنیم، ناشى از یك منطق و ناشى از یك استدلال قوى است. این‌طور نیست كه به خاطر احساسات، یا به خاطر تصورات زودگذر، انسان از آنچه كه در عالم نشر و طبع مى‌آید و زیانبار است، شكوه كند؛ نه. چون ضرر آن به قدر اهمیت كار تألیف و نشر و انتقال فرهنگ، بزرگ است.

وقتى كه یك اثر هنرى و یك نوشته و یك عكس، یك تأثیر ویرانگر اخلاقى دارد، این قابل پاسخگویى نیست. جلو این كار فرهنگى را باید گرفت؛ این آن ممیزى واجب است؛ در جنجال علیه ممیزى و سانسور نباید هدف را گم كرد... این هیچ ربطى ندارد به این‌كه ما با فكر آزاد موافقیم یا مخالفیم. طبیعى است كه ما با آزادی‌هایى مخالفیم؛ مگر كسى شك دارد؟ ما با بعضى از آزادی‌ها مخالفیم. ما با آزادی‌هاى جنسى مخالفیم؛ ما با آزادى گناه مخالفیم و این كارى است كه مردم را به این طرف سوق مى‌دهد. همین الان در كتاب‌هاى ما هست؛ كتاب‌هاى منتشر شده الان وجود دارد. اگر خوف این نبود كه با گفتن من، نام یك اثر غلطى تكرار شود، اسمش را مى‌گفتم. كتابى كه جوانان را به‌طور واضحى، با شیوه‌هاى هنرى، به سمت گناه سوق مى‌دهد! این یك مسأله‌ى فكرى نیست كه ما بگوییم حالا این كتاب منتشر شود، ما هم جوابش را منتشر كنیم؛ این جواب ندارد!
سخنرانی پس از بازدید از نمایشگاه كتاب در حسینیه‌ى امام خمینى(ره) - 28/02/1378



بیانات مهم رهبر انقلاب درباره قرآن

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:چهارشنبه 7 تیر 1391-18:44

بیانات مهم رهبر انقلاب درباره قرآن در دیدار با
شركت‌كنندگان در مسابقات بین‌المللى قرآن كریم


بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم

به میهمانان عزیز این شهر مقدس و به میهمانان قرآنىِ كشورمان كه از كشورهاى دیگر حضور پیدا كرده‌اند، خوشامد عرض میكنم. خدا را شكر میكنیم كه عشق به قرآن را در دلهاى ما  و مردم ما قرار داد. خدا را شكر میكنیم كه توفیق درس قرآن، انس با قرآن و تلاوت قرآن به مردم ما داده شده است. در دوران طاغوت، قرآن در كشور ما مهجور بود؛ هیچ حركت جمعى در ترویج قرآن انجام نمیگرفت؛ هرچه بود، میل شخصى افراد بود. در دوران جمهورى اسلامى و حاكمیت اسلام، یكى از برنامه‌هاى اصلى براى مسئولین كشور، ترویج قرآن است؛ تلاوت قرآن، انس با قرآن، فهم قرآن، حفظ قرآن، جزو برنامه‌هاست؛ كه خب، یكى از مظاهر آن هم همین مسابقات بین‌المللى است. لیكن تلاوت قرآن و قرائت زیباى آیات الهى، مقدمه است براى تدبر در قرآن. ما نمیخواهیم خودمان را مشغول كنیم، سرگرم كنیم به تلاوت و به قرائت قرآن و الحان قرآنى، به عنوان یك موضوع اصلى؛ این مقدمه است، این طریق است. تلاوت قرآن با صوت خوش موجب میشود كه دل انسان نرم شود، خشوع پیدا كند، آماده بشود براى فهم معارف قرآنى و آیات قرآنى؛ ما به این احتیاج داریم.

بیانات درباره قرآن

امروز دنیاى اسلام احتیاج دارد به فهم معارف اسلامى. امروز دنیاى اسلام احتیاج دارد به درسى كه قرآن به ملتها داده است براى استقامت، ایستادگى، حیات طیبه و عزت اسلامى براى ملتها. درسهاى قرآن در این زمینه، درسهاى حیات‌بخشى است؛ ما به این درسها احتیاج داریم. همین اندازه كه شعاع مفاهیم اصلى قرآن در كشورهاى اسلامى پرتوافكن شده است، شما مى‌بینید جهت حركتهاى مردمى، جهت اسلامى است. در گذشته اینجور نبود. در گذشته، هر جا یك حركت اجتماعى در كشورهاى اسلامى اتفاق مى‌افتاد، جهت، جهت تفكر چپ و تفكرات ماركسیستى و سوسیالیستى بود؛ اما امروز هرجا حركتى اتفاق مى‌افتد، جهت، جهت اسلامى است.

البته این حركتها دشمنان غدارِ بیرحمِ سبُعى دارد. امروز استكبار جهانى، دشمن خونى و بجد ایستاده‌ى حركتهاى اسلامى است. آمریكا در مقابل این حركات، بجد ایستاده است؛ صهیونیسم در مقابل این حركات، بجد ایستاده است و مقاومت میكنند. بلاشك دشمن نمى‌نشیند كه ملتهاى مسلمان طبق برنامه‌ى اسلام و نقشه‌ى اسلام هر كار میخواهند، بكنند؛ مقاومت میكند.

حرف این است كه قرآن به ما آموخته است كه اگر شما صبر كنید، ایستادگى كنید، جاى خودتان را تغییر ندهید، جهت خودتان را تغییر ندهید، شما پیروزید؛ این درس قرآن است. قرآن به ما میگوید اگر به این راه و به این هدفها ایمان داشته باشید و در راه این ایمان حركت كنید، بدون شك شما پیروز هستید؛ این درس قرآن است؛ این را باید ملتهاى مسلمان یاد بگیرند، این را باید ملتهاى مسلمان باور كنند؛ اگر باور كردند، بر پیچیده‌ترین تجهیزات نظامى و اطلاعاتىِ دشمن پیروز خواهند شد؛ اگر سستى كنند، اگر احساس ضعف كنند، اگر توكلشان به خداى متعال ضعیف شود، اگر به لبخند دشمن، به ترفند دشمن اعتماد كردند، یقینا شكست خواهند خورد.

امروز دنیاى اسلام به این درسها نیاز دارد. براى گسترش این درسها، بهترین وسیله، بهترین كتاب، خود قرآن كریم است. لذا هرچه ما بتوانیم در میان ملتها، در میان ملت خودمان، در میان ملتهاى مسلمان، انس با قرآن را كه با تدبر همراه باشد، با قبول و باور وعده‌ى الهى همراه باشد، منتشر كنیم و گسترش بدهیم، به بیدارى ملتها كمك كرده‌ایم؛ این یك وظیفه است.

ترویج قرآن

فقط به خواندن، فقط به لفاظى، فقط به الحان گوناگون نبایستى اكتفاء كرد؛ اینها را باید به چشم وسیله نگاه كرد. لحن زیبا و صداى زیبا براى قرآن لازم است، اما براى اینكه دلها خشوع پیدا كنند، نرم بشوند و به معانى قرآن برسند. اینجور نیست كه ما خیال كنیم این یك امرِ استقلالى است؛ نه، اینها مقدمه است؛ این مقدمه را باید به قصد آن ذى‌المقدمه انجام داد؛ و البته بدون این مقدمه هم مشكل است. اینكه ما اصرار داریم بر حفظ قرآن، بر تلاوت قرآن، بر گسترش جلسات قرآنى در سطح كشور، بر آموزش علوم قرآنى و فنون قرآنى ـ از تلاوت و كتابت و بقیه‌ى مسائل گوناگونى كه اطراف قرآن هست ـ به خاطر این است كه آشنائى با اینها و وقت گذاشتن در این رشته‌ها، فضاى كشور را فضاى قرآنى میكند. ما به این فضا احتیاج داریم. وقتى فضا قرآنى شد، انس با قرآن افزایش پیدا خواهد كرد، عمومیت پیدا خواهد كرد؛ و انس با قرآن، موجب تدبر در قرآن و معارف قرآنى میشود. امروز دنیاى اسلام به این تدبر احتیاج دارد. ما ملت ایران هم به این تدبر احتیاج داریم.

ما افتخار میكنیم كه در این دنیاى مادى، پرچم حاكمیت قرآن و اسلام را اول ما بلند كردیم. پاى این داعیه‌ى بزرگ هم ایستاده‌ایم، زحماتش را هم تحمل كرده‌ایم و نشان داده‌ایم كه اگر ملتى صبر كند، تحمل كند، استقامت كند، نه فقط دشمن را ناكام خواهد كرد، بلكه پیشرفت خواهد كرد؛ این اتفاقى است كه در كشور ما افتاده است.

از روز اول سعى كردند این نور را در این كشور خاموش كنند. سى و سه سال آنها همه‌ى توانشان را به كار بردند، اما این نور روزبه‌روز گسترده‌تر شد، روزبه‌روز تلألؤ آن بیشتر شد؛ نه فقط نتوانستند پرچم حاكمیت اسلام را در این كشور پائین بكشند، بلكه این ملت روزبه‌روز پیشرفت كرد. امروز سرعت پیشرفت علمى ملت ایران، یازده برابرِ متوسط دنیاست؛ این طبق آمارهائى است كه مراكز علمىِ بین‌المللى دارند اعلام میكنند و اطلاع میدهند. امروز در ابعاد مختلف و در زمینه‌هاى گوناگون ـ در زمینه‌هاى سیاسى، در زمینه‌هاى علمى، در زمینه‌ى بِناء و پیشرفت سازندگى ـ كشور ما بسرعت در حال پیشرفت است.

معنویت هم بحمداللّه‌ در كشور ما رو به رشد است. جوانان ما اهل ذكرند، اهل دعایند، اهل قرآنند، اهل اعتكافند. آن تعدادى از جوانها در این كشور كه اهل توجه به معنویتند، به نسبت، در جاى دیگرى ما سراغ نداریم، نشنیده‌ایم؛ و آنطور كه از قرائن داریم مشاهده میكنیم، وجود ندارد این تعداد جوان مؤمن، علاقه‌مند، با این همه عوامل تخریب و اغوائى كه براى جوانها در سرتاسر دنیا امروز با وسائل مدرن دارند فراهم میكنند.

جوانهاى ما مؤمنند، جوانهاى ما صالحند؛ این به كورى چشم دشمن است. دشمن میخواست پرچم حاكمیت اسلام و پیروزى اسلام را از دست این ملت بگیرد و آن را پائین بكشد؛ اما نه فقط این را نتوانست، بلكه على‌رغم انف دشمن، كشور ما از لحاظ مادى و معنوى پیشرفت كرد و باز هم پیشرفت خواهد كرد. ان‌شاءاللّه‌ روزى فرا خواهد رسید كه اسلام و جوامع اسلامى و جوامع مسلمین براى دنیا نمونه‌هاى برجسته‌اى باشند از پیشرفت مادى و معنوى، كه مردم دنیا به آنها نگاه كنند و از آنها تقلید كنند؛ بلاتردید این روز خواهد آمد؛ و این به بركت قرآن خواهد بود.

توصیه این است كه هرچه میتوانید، با قرآن بیشتر مأنوس شوید؛ با قرآن بیشتر سروكار داشته باشید؛ از قرآن بیشتر بیاموزید؛ در قرآن بیشتر تدبر كنید و قرآن را براى زندگى و ممشاى خودتان درس قرار بدهید.

امیدواریم خداى متعال به شما و به ما توفیق بدهد كه با قرآن زندگى كنیم و با قرآن بمیریم.

والسّلام علیكم و رحمه‌اللّه‌ و بركاته



نوع مطلب : امام خامنه ای 
دنبالک ها: دیدار شركت‌كنندگان در مسابقات بین‌المللی قرآن كریم با رهبر انقلاب 

رهنمود رهبر(5)

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:پنجشنبه 1 تیر 1391-18:06

گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب در مورد «كتابِ خوب»
چند وظیفه بزرگ!
بى‌شك برخى از میراث مكتوب اسلامی در گوشه و كنار جهان هست كه باید آن را شناخت و بدان دسترسى یافت. این یكى از وظائف بزرگ همه‌ى كسانى است كه به گونه‌اى با مسأله‌ى كتاب سر و كار دارند... همگانى كردن كتاب از راه گسترش زنجیره‌ى كتابخانه‌هاى عمومى در هر گوشه و كنار كشور همراه با فراهم‌سازى زمینه‌ى لازم براى همگانى كردن كتابخوانى و معرفى كتاب‌هاى خوب و پدید آوردن نوشته‌هاى فراوان در همه‌ى موضوع‌هاى مورد نیاز و مورد علاقه، وظیفه‌ى بزرگ دیگرى است كه امید است بیش از آنچه كه تاكنون شده، به گونه‌ى پیگیرى، انجام گیرد.
پیام به مناسبت گردهمایى كتاب و كتابخانه - 21/06/1374

بالاتر از این‌ها...
سال 56 به اتفاق جمعى از دوستان بنا بود جهان‌بینى اسلامی را بنویسیم. بعد با تبعید بنده و بعضى دیگر از دوستان به ایرانشهر، جمع تقریباً متلاشى شد؛ لیكن بنا گذاشتیم كار را انجام دهیم. از جمله‌ى افراد این مجموعه، مرحوم شهید باهنر بود... سال 57 كه در ایرانشهر تبعید بودم؛ یك روز مرحوم باهنر به دیدن من آمد.

در دوره‌ى تبعید، دنباله‌ى كارها را به ایرانشهر برده بودم تا از فراغت زمان تبعید استفاده كنم. آقاى باهنر كه به دیدن من آمد، به‌عنوان سوغاتى، چند جلد از این كتاب‌هاى تعلیمات دینى- كه آن‌وقت تازه درآمده بود- براى من آورد. در آن موقع این كتاب‌ها را شهید باهنر و شهید بهشتى(رحمةالله‌علیهما) و آقاى جلال‌الدین فارسى و امثال این‌ها مى‌نوشتند. در حقیقت مرحوم آقاى بهشتى برنامه‌ریزى و عنوان‌بندى مى‌كرد و سپس مرحوم باهنر و آقاى فارسى تدوین مى‌كردند؛ كار عمده هم بر دوش مرحوم دكتر باهنر بود. ایشان آن كتاب‌ها را آورد و به من داد و گفت شما این‌ها را ببینید؛ ما سطح معارفى كه داریم به بچه‌هاى دبیرستان مى‌دهیم، این‌هاست؛ اگر شما چیزى مى‌خواهید بدهید، باید بالاتر از این‌ها باشد. آقاى بهشتى نشسته بود و تمام محتواى ذهن خودش را كه مى‌توانست از مطالب اسلامى خارج كند، به زبان جوان‌پسند درآورده بود و در این كتاب تعلیمات دینى ریخته بود و مرحوم باهنر هم كار را ادامه داده بود؛ این سطح كمى نیست؛ این سطح خیلى بالایى است.
دیدار با اعضاى گروه ویژه و گروه معارف اسلامى صداى جمهورى اسلامى ایران 13/12/1370 و دیدار با علما و روحانیون استان همدان 15/04/1383
 
تولید و احیای كتاب‌های خوب!
من این‌طور تصور مى‌كنم كه بایستى تولید كتابمان به مراتب از آن مقدارى كه هست، بیشتر باشد؛ هم به معناى تولید كتاب- كه تألیف و ترجمه و این‌طور چیزهاست- هم به معناى احیاى آثار كهن و قدیمى. خیلى از كتاب‌ها هست كه در قدیم چاپ شده، ولى ما الان از آن‌ها هیچ نشانه‌اى نمى‌بینیم و در دست مردم نیست. این‌ها را باید احیا كنند؛ البته مواردى كه خوب و مناسب است... براى این‌كه اثرى ماندنى شود، باید خوب باشد.

آثار خوب مى‌مانند، در دل‌ها جاى مى‌گیرند و كهنه نمى‌شوند. خوب هم كه مى‌گوییم، یعنى پاسخى به یك سؤال و یك نیاز باشد. خوب فقط معنایش این نیست كه از لحاظ هنرى خوب تنظیم شده باشد و خیلى عمیق باشد. ممكن است این‌طور نباشد؛ لیكن پاسخى به یك نیاز باشد؛ مهم این است.
مصاحبه پس از بازدید از یازدهمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب - 05/03/1377

كمیت بالا!
بعضى از ناشران به من مى‌گفتند: ما تشكر مى‌كنیم از این‌كه مى‌بینیم فرهنگ كتابخوانى توسعه پیدا كرده است و مردم به كتاب تمایل بیشترى نشان مى‌دهند... البته اگر ما به حدى برسیم كه مورد نظر من در این صحبت است، باید تعداد كتاب‌هایى كه هر بار چاپ مى‌شود، از دو هزار و پنج هزار و ده هزار به دویست هزار و سیصد هزار برسد؛ یعنى با چنین كمیت بالایى باید كتاب در جامعه پخش شود.
مصاحبه در پایان بازدید از هفتمین نمایشگاه كتاب - 20/02/1373


نوع مطلب : امام خامنه ای 

چمران، و تو چه دانی که چمران کیست؟

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:دوشنبه 29 خرداد 1391-13:01

چمران، دانشجوی دانشکده ی فنی دانشگاه تهران بود. شاگرد اول دانشگاه و کسی که در بعضی دروس برای اولین بار نمره 20 را از اساتید می گرفت. در دانشکده فنی و در آن جو خفقان مارکسیستی، چمران جزء اولین کسانی بود که در نمازخانه تازه راه اندازی شده دانشکده فنی، نماز می خواند. خودش می گقت من سعی کردم زیاد در نمازخانه نماز بخوانم تا بچه مسلمانها مرا ببینند و ترسشان بابت نماز خواندن در آن فضا بریزد. چمران در 16 آذر 1332 که دانشجویان به ورود نیکسون به تهران اعتراض کردند یکی از دانشجویان معترض بود. او شاهد به شهادت رسیدن سه دانشجوی دانشکده فنی بود. چمران به دلیل استعداد عالی با بورس تحصیلی برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت اما آنجا هم چهره یک مسلمان انقلابی را از خود نشان داد. او در آمریکا، انجمن دانشجویان ایرانی را که توسط سفارت ایران اداره می شد، از چنگ سفارت درآورد و آن را تبدیل به انجمن اسلامی دانشجویان کرد. چمران در آمریکا جلسات هفتگی دعای کمیل برگزار می کرد و چون اکثردانشجویان با زبان عربی آشنایی نداشتند خود دعای کمیل را برای آنان ترجمه کرد که الآن چاپ شده و موجود است. بورس تحصیلی او به دلیل انجام فعالیتهای ضد رژیم شاه قطع شد ولی چمران تحصیلش را تا گرفتن مدرک دکترای فیزیک پلاسما ادامه داد. او با وجود داشتن شرایط عالی برای کار و زندگی در آمریکا، با چند دانشجوی ایرانی دیگر به مصر رفت و دو سال به عنوان یک چریک مبارز آموزش دید. در این دو سال چمران به قدری مخفی زندگی کرد که حتی ساواک نتوانست از او مدرکی به دست آورد.
شهید دکتر مصطفی چمران در کنار دانش آموزان مدرسه صنعتی جبل عامل لبنان
 چمران بعد از مصر به لبنان رفت. هدف اولیه او از رفتن به لبنان ایجاد پایگاهی برای مبارزه با رژیم شاه بود، ولی وقتی فقر و مظلومیت و بیچارگی و محرومیت شیعیان لبنان را دید تصمیم گرفت در لبنان بماند و برای رفع فقر و محرومیت شیعیان لبنان به امام موسی صدر کمک کند. چمرام در لبنان فرماندهی جنبش امل که شاخه نظامی حرکت محرومین است و به کمک امام موسی صدر تاسیس شده بود به دست گرفت و پابه پای شیعیان لبنانی با احزاب چپ کمونیست و راست مسیحی و ارتش اسرائیل می جنگید. چمران در کتاب لبنان که بیان خاطراتش در لبنان است، بارها صحنه های مبارزه که در آن تا پای شهادت رفته بود را به تصویر می کشد. چمران در بازگشت به ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی احساسات خود در مورد شیعیان لبنان را اینگونه بروز می دهد:
«من آمده ام که فریاد ضجه آلود شیعیان لبنان را زیر آسمان بلند ایران طنین انداز کنم.
من آمده ام تا وجدان خفته انسانهای متعهد و مسئول را بیدار سازم.
من امده ام که از دردها و محرومیتها، ظلمها، ناله های نیمه شب، آه های سحر بگویم و اشک یتیمان، ضجه دردمندان، آه بیوه زنان، سوز دل سوختگان را بازگو کنم.
من آمده ام تا پرده سیاه شب را -که همچون ابری ضخیم بر اندیشه ملت ما سایه افکنده است- پاره کنم و حقایق تلخ و دردناک شیعیان لبنان را به آنها بنمایانم.
من فریادی ام، که در سینه مجروح جبل عامل، در خلال قرنها ظلم و ستم، محبوس شده است.
من ضجه دردآلود معذبین و زنجیریانم که در شکنجه گاههای ستمگران و استثمارگران در طول تاریخ نابود شده اند.
من ناله ی دلخراش آن یتیمان دل شکسته ام که در نیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کتد، از سیاهی و تنهایی می ترسند و آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد.
من آه صبحگاهانم که از سینه پرسوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه نسیم سحر در جستجوی قلبها و وجدانهای بیدار به هرسو می دوم. آنقدر که خسته می شوم و از پای می افتم و ناامید و مایوس به قطره اشکی مبدل می شوم و به صورت شبنمی در دامان برگی سقوط می کنم.»
سردار شهید دکتر مصطفی چمران در محضر امام خمینی
پس از ربوده شدن امام موسی صدر در لیبی، تنها امید و تکیه گاه شیعیان لبنان پس از خداوند متعال، پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود. رد آن برهه حساس اگر انقلاب اسلامی پیروز نمی شد، شاید بسیاری از این شیعیان دیگر نمی توانستند زندگی در آن شرایط را تحمل کنند. شیعیان لبنان چنان به پیروزی انقلاب اسلامی دلبسته بودند که حتی حدود 500 رزمنده جنبش امل برای اعزام به ایران و کمک به مردم انقلابی ایران و جنگیدن با ارتش شاه آماده شده بودند. مردن انقلابی و شهدای انقلاب ایران برای برای رزمندگان امل الگو بودند. با توجه به این نکات تنها راهی که می شد جنبش شیعیان لبنان را از خطر تابودی نگه داشت و رو به جلو برد، نگهداری و صیانت از انقلاب اسلامی ایران بود. به همین خاطر دکتر چمران به ایران برگشت و خدمت به انقلاب را به ماندن در لبنان ترجیح داد. او بنا به حرف امام که اگر انقلاب اسلامی پا بگیرد مسئله لبنان هم حل می شود، در ایران ماند و به دستور امام سپاه را تشکیل داد.
سردار شهید دکتر مصطفی چمران در کنار مقام معظم رهبری
چمران، عارفانه زندگی کرد؛ اما عرفانش با مبارزه درهم آمیخته بود. او از لحظه شهادت خویش خبر داشت و هنگامی که شهید شد از مال دنیا فقط یکی دو دست لباس و یک کلاشینکف غنیمتی داشت. آری، چمران اینگونه زیست که امام خمینی شهادت او را انسان ساز نامید.
متن پیام امام خمینی را به مناسبت شهادت شهید چمران با هم بخوانیم:
«شهادت انسان‎ساز سردار پر افتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملأ اعلی، دكتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی‎عصر ـ ارواحنا فداه ـ تسلیت و تبریك عرض می‎كنم.
تسلیت از آنرو كه ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد كه در جبهه‎های نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران حماسه می‎آفرید و سرلوحۀ مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزكار و معلمی متعهد بود كه كشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. و تبریك از آنرو كه اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملتها و توده‎های مستضعف می‎كند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش می‎دهد. مگر چنین نیست كه زندگی عقیده و جهاد در راه آن است.
چمران عزیز با عقیدۀ پاك خالص غیر وابسته به دستجات و گروههای سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و با آن ختم كرد. او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید.
هنر آن است كه بی‎هیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف كند نه هوی، و این هنر مردان خداست.

او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر. و اما، ما می‎توانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست كه دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند. من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان، بلكه به ملتهای مسلمان و قوای مسلح و رزمندگان در راه حق و به خاندان این مجاهد عزیز تسلیت عرض می‎كنم و از خداوند تعالی رحمت برای او و صبر و اجر برای بازماندگان محترمش خواهانم.
»
و چه زیبا فرمود شهید بزرگوار سید مرتضی آوینی که:
«زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند. و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد. و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود. و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند. و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید.ای شهید، ای آن‌که بر کرانه‌ی ازلی و ابدی وجود بر نشسته‌ای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش.
»
--------------------
پ.ن:
1- از مدتی پیش و با خواندن کتاب لبنان شهید چمران که مجموعه سخنرانی ها و دستنوشته های شهید چمران در مورد لبنان است، خواستم درباره این شهید عزیز بنویسم. البته می دانم که هرچه هم بنویسم باز هم نمی توانم حق کوچکی از آنچه این شهید بزرگوار بود را ادا کنم.
2- من هنوز کتاب کردستان این شهید را نخوانده ام به همین خاطر در این پست حرفی از کردستان نزده ام.
-------------------
لینک این مطلب در سایت خبرنامه دانشجویان ایران



نوع مطلب : شهید چمران 
دنبالک ها: سردار شهید دکتر مصطفی چمران  سردار شهید دکتر مصطفی چمران به روایت تصویر  پیام امام خمینی به مناسبت شهادت دکتر چمران  دست نوشته شهید چمران چند لحظه قبل از شهادت 

رهنمود رهبر(4): کتاب خوب می خواهیم؛ سالم و مقوی! - قسمت سوم

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:چهارشنبه 24 خرداد 1391-11:06

گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب در مورد «كتابِ خوب»
اگر بى‌فرهنگ و تاریخ بودیم...
من مى‌بینم كه متأسفانه كتاب در جامعه‌ى ما، آن مقدار كه شأن این جامعه اقتضا مى‌كند، رواج ندارد. اگر ما یك جامعه‌ى بى‌فرهنگ و تاریخ بودیم؛ جامعه‌اى بودیم كه گذشته و كسان فرهنگى با معرفت و برجسته‌اى ندارد؛ انسان‌هاى بااستعداد و فهیم و داراى بینش و طرز فكر بالا ندارد- مثل بعضى از جوامع گوناگونى كه در گوشه و كنار دنیا هستند- بى‌رغبتى به كتاب قابل توجیه بود؛ اما در جامعه‌ى ما با این همه انسان‌هاى فرهنگى، برجسته، والا، اساتید، مؤلفین، آشنایان با كتاب، شعرا، نویسندگان، علماى بزرگ، دانشگاهیان برجسته و عناصر فرهنگى و عالم، چرا باید انس با كتاب این‌طور باشد!؟ سابقه‌ى فرهنگى و تاریخى ما خیلى زیاد است. جامعه‌ى ما اساساً جامعه‌اى پخته و بالغ شده است؛ یك جامعه‌ى ابتدایى و بدوى نیست. مردم ما باید بیش از این با كتاب آشنا باشند.
مصاحبه در جریان بازدید از نمایشگاه كتاب - 26/02/1374

كتابخانه را خریدیم!
ما كتابخانه‌ى مرحوم حاج مصطفى خوانسارى را بعد از وفات ایشان خریدیم. ایشان كتابخانه‌ى بسیار نفیسى با پنج شش هزار جلد كتاب خوب داشت كه حدود هزار و اندى از كتاب‌هایش خطى بود. من چون دیدم این كتاب‌ها از دست مى‌رود و ضایع مى‌شود، همه‌اش را خریدم. ایشان مثل چشمش این كتاب‌ها را حفاظت مى‌كرد و در زمان حیاتش آن‌ها را به هیچ‌كس نشان نمى‌داد، ولى من مى‌دانستم چنین كتابخانه‌اى دارد. ما كتاب‌هاى خطى كتابخانه‌ى ایشان را به آستان قدس فرستادیم و كتاب‌هاى چاپى‌اش را هم به مؤسسه‌ى آقاى مصباح در قم دادیم؛ هدیه كردیم.
بیانات در دیدار اعضاى همایش مرحوم حاج آقا نورالله اصفهانى 15/05/1384

سبد خرید خانوار!
باید خرید كتاب، یكى از مخارج اصلى خانواده محسوب شود. مردم باید بیش از خریدن بعضى از وسایل تزییناتى و تجملاتى- مثل لوستر‌ها، میز‌هاى گوناگون، مبل‌هاى مختلف و پرده و...- به كتاب اهمیت بدهند. اول كتاب را مثل نان و خوراكى و وسایل معیشتى لازم بخرند؛  بعد كه این تأمین شد به زواید بپردازند. خلاصه، باید با كتاب انس پیدا كنند. در غیر این صورت، جامعه‌ى ایرانى به هدف و آرزویى كه دارد كه حق او هم هست، نخواهد رسید.
مصاحبه‌ در جریان بازدید از نمایشگاه كتاب - 26/02/1374

كاغذ؛ صرفه‌جویی و بازیافت
من به مواردى برخورد كردم كه قیمت‌ها به نظرم زیاد و بیش از اندازه‌اى كه امروز مقتضى است، بود. این بدین خاطر است كه ما از لحاظ كاغذ مشكل داریم. باید روى بازیافت، صرفه‌جویى و تولید كاغذ داخلى كار شود؛ كارى كنند كه در كاغذ، صرفه‌جویى شود. امروز با این‌كه آدمى گاهى فكر مى‌كند كه حالا دیگر دوران "أدقّوا أقلامكم، قارعوا بین سطوركم" نیست، مى‌بینیم نه! اتفاقاً، باز هم دوران همین‌هاست. باز هم باید قلم‌ها را ریز تراشید، تا كاغذ كمتر مصرف شود و باز هم باید در باب كاغذ، صرفه‌جویى كرد تا به نیاز جامعه برسد. علاوه بر این، مسأله‌ى بازیافت كاغذ و همچنین تولید كاغذ داخلى، باید إن‌شاءالله مورد توجه قرار گیرد. بعضى از این كارها به عهده‌ى دولت و بعضى به عهده‌ى مردم است.
مصاحبه در جریان بازدید از نمایشگاه كتاب - 26/02/1374

دلم سوخت!
چندسال پیش، قبل از مسؤولیت آقاى افتخار حسینى در دانشگاه تربیت مدرس، براى بازدید به آن‌جا رفته بودم. در آن‌جا به من شكایت كردند كه ما براى خرید كتاب، هشتاد هزار دلار پول مى‌خواهیم ولى نداریم. من واقعاً تا آن ته دلم سوخت! البته هیچ امكانى هم نداشتم كه به آنان بدهم؛ یعنى بودجه و پول و امكانات كه در دست من نبود. آمدم با دولت، با نخست‌وزیر، با هركس كه مى‌توانستم، صحبت كردم و بارها آن را تكرار نمودم. هنگامى كه صحبت ارز و پول و بعضى از بذل و بخشش‌ها مى‌شد، من آن را به یاد مى‌آوردم و مى‌گفتم وقتى كه این‌طور نیازها وجود داشته باشد، سزاوار نیست كه موارد غیر اولویت‌دار را بر این‌ها ترجیح بدهیم؛ علاوه بر این‌كه حالا نیازها وسیع‌تر شده و بالاتر هم رفته است.
دیدار با وزیر و مسؤولان وزارت فرهنگ و آموزش عالى و رؤساى دانشگاه‌هاى كشور 04/10/1369
 
اندكى بعد از كوتاه‌مدت!
اگر ما امروز بودجه‌ى ارزى و یا ریالى را به كار فرهنگى متوجه مى‌كنیم، باید توجه نماییم كه اگرچه ممكن است در كوتاه‌مدت، این بودجه به درد كارهاى اقتصادى و گردش امور اقتصادى كشور ما نخورد، اما در اندكى بعد از كوتاه‌مدت- نه این‌كه در بلند مدت زیاد- عایدی‌اش فوراً به خود ما برمى‌گردد؛ مثل همین مسأله‌ى انتشارات و كاغذ، كه ما باید بتوانیم كتاب و نشریه‌ى علمى و امثال این‌ها را در اختیار داشته باشیم. باید كاغذ را در اختیار دستگاه‌هاى فرهنگى گذاشت تا بتوانند این كار مهم را انجام بدهند.
دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى - 21/09/1368

جای كتاب؛ هیچ‌ چیز!
من فكر مى‌كنم اگر بتوانیم فرهنگ كتابخوانى را در كشور رایج كنیم و در كنار آن، تولید كتاب را هم خوب گسترش دهیم، بخش عمده‌اى از وظایف فرهنگى دولت جمهورى اسلامى، بدین وسیله انجام خواهد گرفت... كتاب، مقوله‌ى بسیار مهمى است. من البته به كارهاى هنرى و تصویرى، تلویزیون یا سینما یا از این قبیل مقولات، خیلى اعتقاد دارم؛ اما كتاب، نقش و جایگاه مخصوصى دارد. جاى كتاب را هیچ چیز پر نمى‌كند و باید كتاب را ترویج كرد.
مصاحبه‌ در بازدید از ششمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب - 21/02/1372


نوع مطلب : امام خمینی 

رهنمود رهبر(3): کتاب خوب می خواهیم؛ سالم و مقوی! - قسمت دوم

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:دوشنبه 22 خرداد 1391-13:31

گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب در مورد «كتابِ خوب»
به قلبم فشار می‌آید!
ملت ما مطالعه كردن را اصلاً جزو كارهاى بشرى نمى‌دانند! مثل خوراك و ورزش و دیگر چیزهایى كه جزو كارهاى معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو این چیزها نیست! آدم باید عنوان دیگرى داشته باشد- یا باید شب امتحانش باشد؛ یا باید معلم در مدرسه از آدم بخواهد؛ یا باید یك دانشمند باشد؛ یا باید بخواهد در جایى سخنرانى كند- تا موجب شود كه مطالعه كند! این چه‌قدر خسارت است!؟ واقعاً خدا مى‌داند من وقتى یادم مى‌آید- و این چیزى است كه تقریباً هیچ‌وقت از یادم نمى‌رود- كه مردم ما مطالعه كردن را بلد نیستند، به قلب من فشار مى‌آید! از این بابت، ما چقدر داریم هر ساعت خسارت مى‌بینیم!؟ واقعاً این به عهده‌ى چه كسى است؟ در حال حاضر این‌طور است كه بنده یا یك نفر مثل بنده، سالى یك‌بار به نمایشگاه كتاب برود و یك كلمه راجع به مطالعه بگوید؛ آن‌هم به شرطى كه دست یك گزارشگر خاص نیفتد؛ این‌كه نمى‌شود!
در دیدار با اعضاى گروه اجتماعى صداى جمهورى اسلامى ایران - 29/11/1370

وظیفه ملی؛ واجب دینی
اكنون ملت ایران باید عقب‌افتادگى‌ها را جبران كند. اینك فرصت بى‌نظیرى از حكومت دین و دانش بر ایران، پدید آمده است كه باید از آن در جهت اعتلاى فكر و فرهنگ این كشور بهره جست. امروز كتابخوانى و علم‌آموزى نه تنها یك وظیفه‌ى ملى، كه یك واجب دینى است. از همه بیشتر، جوانان و نوجوانان، باید احساس وظیفه كنند، اگرچه آنگاه كه انس با كتاب رواج یابد، كتابخوانى نه یك تكلیف، كه یك كار شیرین و یك نیاز تعلّل‌ناپذیر و یك وسیله براى آراستن شخصیت خویشتن، تلقى خواهد شد؛ و نه تنها جوانان، كه همه‌ى نسل‌ها و قشرها از سر دلخواه و شوق بدان رو خواهند آورد.
پیام به مناسبت آغاز هفته‌ى كتاب - 04/10/1372

كم‌كاریم!
این انقلاب، با این عظمت و ابعاد و آثار عملى، از لحاظ ارائه‌ى مبانى فكرى خودش، یكى از ضعیف‌ترین و كم‌كارترین انقلاب‌ها و بلكه تحولات دنیاست... اگر شما انقلاب‌هاى بزرگ دنیا را هم در نظر بگیرید، باز هم مشخص مى‌شود كه ما كم كار كرده‌ایم.

وقتى انقلاب اكتبر تحقق پیدا مى‌كند، در طول ده پانزده سال، آن‌قدر كتاب و فیلم و قصه و جزوه در سطوح مختلف راجع به مبانى فكرى این انقلاب نوشته مى‌شود كه در كشورهایى كه باد آن انقلاب به آن‌ها رسیده، دیگر مردم احتیاجى ندارند از كتاب‌هاى آن‌ها استفاده كنند! آن‌قدر فضاى ذهنى پرشده است كه روشنفكرهاى خود كشورها مى‌نشینند راجع به مبانى ارزشى و فكرى آن‌ها كتاب مى‌نویسند! در سه چهار دهه‌ى گذشته، چقدر ایرانی‌ها درباره‌ى مبانى فكرى انقلاب شوروى، به زبان فارسى كتاب نوشتند؛ چون دیگر اشباع شده بودند. یعنى آن‌ها این‌قدر نوشتند كه همه‌ى روشنفكرهایى كه به‌ نحوى از لحاظ فكرى با آ‌ن‌ها ارتباط پیدا مى‌كردند، از لحاظ فكرى اشباع مى‌شدند و بعد یك آدم مثلاً دست به قلم و با فكر و روشنفكرى، خودش مى‌جوشید و مطالبى- غیر از ترجمه‌هاى فراوانى كه از آثار آن‌ها مى‌شد- مى‌نوشت.
سخنرانى در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب و فضلاى حوزه‌ى علمیه‌ى قم - 07/09/1368

این‌ها باقی می‌ماند!
به ادبیات فرانسه نگاه كنید؛ مطمئناً بخشى از این ادبیات، مصروف به قهرمانی‌هاى دوران جنگ است. چهار سال جنگ بوده، كه فرانسوی‌ها دو سه سال آن را دچار فشار بودند و شكست خوردند؛ اما انواع مختلف قهرمانی‌ها را، هم در میدان جنگ، هم در مبارزات مردمى داخل پاریس، هم در روابط انسانى و نظایر آن، نشان دادند. شما ببینید كه این‌ها در رمان‌هاى فرانسوى چقدر تكرار مى‌شود. هرچند من با شعر آن‌ها آشنا نیستم؛ اما بعضى از رمان‌هاى فرانسوى را كه به فارسى ترجمه شده است، خوانده‌ام. اصلاً در بهترین رمان‌ها و در عالی‌ترین اثرها، نشانه‌ى آن روزها باقى مى‌ماند. شما ببینید درباره‌ى انقلاب روسیه، چقدر كتاب نوشته شده و چه حجمى از تفاخر وجود دارد و براى دیگران باقى گذاشته‌اند. این‌ها چیزهایى نیست كه تمام بشود؛ این‌ها باید باقى بماند.
سخنرانی در دیدار با اعضاى شوراى سیاستگذارى صدا و سیما - 14/12/1369

غذای سالم و مقوی؛ لطفاً!
لازم است آن روى این سكه‌ى زرین نیز مورد توجه قرار گیرد: نویسندگان و مترجمان و فراهم آورندگان كتاب؛ اینان كارى باارزش و پاداشى بزرگ، در كنار مسؤولیتى سنگین دارند. در جامعه‌ى كتابخوان، پدیدآورنده‌ى كتاب و عرضه كننده‌ى آن باید گرامى داشته شود و او نیز باید كار خود را با عنایت به تأثیر و اهمیت آن انجام دهد. غذاى فكر و روح، باید سالم و مقوى عرضه شود و آن‌كس كه جز این عمل كند، خطا یا جنایتى بزرگ‌تر از عرضه كننده‌ى مواد غذایى ناسالم یا بى‌مایه، مرتكب شده است.
پیام به مناسبت آغاز هفته‌ى كتاب - 04/10/1372

 
كتاب خوب می‌خواهیم؛ سالم و مقوی!

باید به فكر باشیم و دغدغه‌ى نوع كتاب‌هایى كه تولید مى‌شود نیز در ما باشد. باید كتابِ خوب تولید شود. كتاب یك غذاست؛ یك غذاى روح است؛ یك نوشیدنى روح است و چنانچه مقوّى باشد، روح را تقویت مى‌كند. ما كه سفارش مى‌كنیم از این نوشیدنى بخورید، نوع نوشیدنى را معیّن نكرده‌ایم. باید مواظب باشیم كه مبادا نوشیدنى مسموم، خطرناك، فاسد، گندیده و مضر با رنگ‌آمیزی‌هاى خیلى خوب، دست مردم داده شود؛ بدون این‌كه مردم بدانند. همان‌طور كه اماكن و سازمان‌هاى ویژه، اگر ببینند غذایى فاسد به مردم فروخته مى‌شود، با تولید كننده مقابله مى‌كنند؛ اگر كتاب فاسدى هم به مردم داده مى‌شود، باید با آن مقابله شود. البته من اعتقاد ندارم كه باید هر كتاب و نوشته‌اى را كه با سلیقه‌ى خاصى نمى‌سازد و مضر به‌نظر مى‌رسد، جلوش را بگیریم. لكن كتب و نوشته‌هایى هست كه مضر بودنشان براى مردم، واضح است؛ یعنى ترویج فحشا و فساد و از این قبیل است كه براى مردم زیان‌آور است، نباید اجازه بدهند كه چنین كتب و نوشته‌هایى منتشر شود. اما بیشتر باید تلاش كرد كه كتاب‌هاى خوب، چاپ و منتشر شود.
مصاحبه‌ در بازدید از ششمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب - 21/02/1372



دنبالک ها: گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب در مورد «كتابِ خوب» 

رهنمود رهبر(2): کتاب خوب می خواهیم؛ سالم و مقوی! - قسمت اول

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:شنبه 20 خرداد 1391-12:43

گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب در مورد «كتابِ خوب»

رمزگشایی یك حقیقت تاریخی
كتاب، دروازه‌اى به سوى گستره‌ى دانش و معرفت است و كتاب خوب، یكى از بهترین ابزارهاى كمال بشرى است. همه‌ى دستاوردهاى بشر در سراسر عمر جهان، تا آن‌جا كه قابل كتابت بوده است، در میان نوشته‌هایى است كه انسان‌ها پدید آورده‌اند و مى‌آورند. در این مجموعه‌ى بى‌نظیر، آموزش‌هاى آسمانى، و درس‌هاى پیامبران به بشر، و دانش‌ها و شناخت‌هایى است كه سعادت بشر بدون آگاهى از آن امكان پذیر نیست. كسى كه با این دنیاى زیبا و زندگى‌بخش- دنیاى كتاب- ارتباط ندارد بى‌شك از مهم‌ترین دستاورد انسانى و نیز از بیشترین معارف الهى و بشرى محروم است. براى یك ملت، خسارتى بزرگ است كه افراد آن، با كتاب سر و كارى نداشته باشند و براى یك فرد، توفیق عظیمى است كه با كتاب، مأنوس و همواره در حال بهره‌گیرى از آن یعنى آموختن چیزهاى تازه باشد. با این دیدگاه، به روشنى مى‌توان ارزش و مفهوم رمزى عمیق این حقیقت تاریخى را دریافت كه اولین خطاب خداوند متعال به پیامبر گرامى اسلام(ص) این است كه: "بخوان!" و در اولین سوره‌اى كه بر آن فرستاده‌ى عظیم‌الشأن خداوند فرود آمده، نام قلم به تجلیل یاد شده است: "اقرأ و ربّك‌الأكرم، الذى علّم بالقلم".
پیام به مناسبت آغاز هفته‌ى كتاب - 04/10/1372

گنجینه ثروت بشری
حقیقت آن است كه كتاب یكى از ارزشمندترین فرآورده‌هاى بشرى و گنجینه‌ى بزرگ‌ترین ثروت‌هاى بشر یعنى دانش و تحقیق است. دین و دنیاى بشر و جسم و جان انسان، به بركت كتاب تأمین و تغذیه مى‌شود و فرآیند كمال بشرى به وسیله‌ى كتاب تحقق مى‌یابد. كتاب، مادر تمدن‌ها و نیز عصاره‌ى آن‌ها است، و بشر با پدید آوردن كتاب، درس‌هاى بى‌شمارى را كه در كتاب تكوین بدو آموخته شده، گردمى‌آورد و در محیط بشرى، منتشر مى‌سازد و بدین‌گونه روزبه‌روز گنجینه‌ى ثروت بشرى، غناى بیشتر مى‌یابد.
پیام به مناسبت گردهمایى كتاب و كتابخانه - 21/06/1374

حرمان عظیم
در میان انسان‌ها بسیارند كسانى كه نه تنها بر این خزانه‌ى لایزال چیزى نمى‌افزایند، بلكه از آن بهره نیز نمى‌برند. بی‌سوادى یا بى‌معرفتى نسبت به ارزش كتاب و بى‌رغبتى به بهره بردن از آن یا دسترسى نداشتن به آن، از عوامل این حرمان عظیم و این خسارت بزرگ‌اند. نباید شك كرد در این‌كه همین‌ها نیز به نوبه‌ى خود معلول عوامل اجتماعى و سیاسى و فرهنگى است. از این رو بى‌تردید باید گفت كه كم‌رغبتى نسبى به مطالعه‌ى كتاب در كشور ما نتیجه‌ى كوتاهى‌هایى است كه در دوران حاكمیت رژیم‌هاى فاسد و وابسته، در این مورد شده است. پس از پیروزى انقلاب آمار تولید و نشر و ضبط و خواندن كتاب در كشور ما به‌طور چشمگیر بالا رفته است ولى آنچه اكنون داریم در برابر آنچه شایسته‌ى ملت بزرگ و پرتوان و هوشمند ما است، بسى كم و ناچیز است.
پیام به مناسبت گردهمایى كتاب و كتابخانه - 21/06/1374

انس با كتاب؛ هر طور شده!
مردم ما، با كتاب، بیش از آنچه كه امروز انس دارند باید انس بگیرند. كتابخوانى چیزى است كه براى یك ملت، فریضه است؛ واجب و لازم است. مردمى كه اهل كتاب خواندن باشند، از لحاظ معلومات و ذكاوت و هوشیارى، تفاوت مى‌كنند با مردمى كه با كتاب و مطبوعات انس نداشته باشند. خوشبختانه كتاب زیاد است و كتاب‌هاى زیادى چاپ مى‌شود. نمى‌خواهم عرض كنم همه‌ى آنچه كه چاپ مى‌شود، كتاب‌هاى خوب و مفیدى است. نه؛ اى بسا كتابى چاپ مى‌شود و به بازار هم مى‌آید، اما كتاب مفیدى نیست. كتاب بى‌فایده و عاطل و باطلى است كه اگر كسى نگاهش كند، از آن استفاده‌اى نخواهد كرد. و اى بسا كتابى كه چاپ مى‌شود و به بازار هم مى‌آید و مضر است! این‌ فایده ندارد، بلكه ضرر هم دارد. الان ما در كتاب‌هایمان- كتاب‌هاى بازار مطبوعات كشور- چنین كتاب‌هایى را داریم كه در دسترس مردم است؛ یعنى چاپ شده و به بازار هم آمده است؛ اما هیچ فایده‌اى كه ندارد، مضر هم هست. با این همه، این‌ها بخشى و تعداد كمى از مطبوعات است. اكثر آنچه كه چاپ مى‌شود، مفید است؛ چه از جهات علمى، چه از جهات فرهنگى، چه از جهات دینى، چه از لحاظ معارف گوناگون اسلامى و چه از لحاظ ادبى و هنرى. مردم ما، از معارفى كه در كتاب‌هاست بى‌نیاز نیستند و باید كتاب‌ها را بخوانند. انس با كتاب، بسیار چیز باارزشى است.
مصاحبه‌ در پایان بازدید از پنجمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب تهران - 17/02/1371

باید اعتراف كنیم!
با تلخى باید اعتراف كنیم كه رواج كتاب و روحیه‌ى كتابخوانى در میان ملت عزیز ما كه خود یكى از مشعل‌داران فرهنگ و كتاب و معرفت در طول تاریخ پس از ظهور اسلام بوده است، بسى كمتر از آن چیزى است كه از چنین ملتى انتظار مى‌رود و این پدیده نیز مانند بیشتر پدیده‌هاى ناگوار در كشور ما، نتیجه‌ى فرمانروایى پادشاهان و فرمانروایان ظالم و فاسد و بى‌فرهنگ و بى‌سواد بر این كشور در دویست سال گذشته است.

در دورانى كه برخى ملت‌هاى دیگر به سوى دانش و پژوهش و معرفت روى آورده بودند، ملت كهن و با استعداد ما در زیر سلطه‌ى آن انسان‌هاى پلید و خودپرست و زورگو و نااهل، از دانش و معرفت دور ماند و در دوره‌ى اخیر كه حكومت دست‌نشانده و فاسد پهلوى همه‌ى كارها را برابر خواست بیگانگان و دشمنان این ملت و به زیان این ملت انجام مى‌داد، نه تنها تلاشى براى ترویج كتاب و كتابخوانى نشد بلكه با ایجاد سرگرمى‌هاى ناسالم و دامن زدن به آتش غرائز جنسى در میان جوانان، این ضرورت فورى و فوتى را هرچه بیشتر، از میدان دید و توجه مردم، بیرون راندند و در یكى از بهترین دوران‌هایى كه شرائط جهانى، دگرگونى‌هاى اساسى در وضع نابسامان ملت ایران را بر مى‌تافت، ملت مظلوم ما را از آن محروم ساختند و كار را به آن‌جا رساندند كه برابر گزارش‌هاى همان روزگار، در شهر تهران و برخى شهرهاى دیگر، شماره‌ى میخانه‌ها بیش از شماره‌ى كتابخانه‌ها و كتابفروشى‌ها و یا چند برابر آن‌ها بود!
پیام به مناسبت آغاز هفته‌ى كتاب - 04/10/1372


نوع مطلب : امام خامنه ای 
دنبالک ها: كتاب خوب می‌خواهیم؛ سالم و مقوی! 

رهنمود رهبر(1): چگونه به كتاب‌خوانی عادت كنیم؟

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:چهارشنبه 17 خرداد 1391-15:07

توصیه‌های رهبر انقلاب در مورد كتاب‌خوانی
نیم‌ساعت‌ها!
كتابخوانى را باید جزو عادات خودمان قرار دهیم. به فرزندانمان هم از كودكى عادت بدهیم كتاب بخوانند؛ مثلاً وقتى مى‌خواهند بخوابند، كتاب بخوانند. یا وقتى ایام فراغتى هست، روز جمعه‌اى هست كه تفریح مى‌كنند، حتماً بخشى از آن روز را به كتاب خواندن اختصاص دهند. در تابستان‌ها كه نوجوانان و جوانان محصّل، تعطیل‌اند حتماً كتاب بخوانند. كتاب‌هایى را معیّن كنند، بخوانند و تمام كنند. افرادى كه كار روزانه دارند مثلاً كارمند ادارى، كارگر، كاسب و یا كشاورز هستند وقتى به خانه مى‌آیند، بخشى از زمان را گرچه نیم‌ساعت براى كتاب خواندن بگذارند.

چقدر كتاب‌ها را در همین نیم‌ساعت‌ها مى‌شود خواند! بنده دوره‌هاى بیست جلدى و بیست و چند جلدى كتاب را در همین فاصله‌هاى ده دقیقه، بیست دقیقه و یك ربع ساعته خوانده‌ام. پشت این كتاب‌ها را هم یادداشت مى‌كنم كه معلوم باشد. شاید صدها جلد كتاب را همین‌طور در این فاصله‌هاى كوتاه ده دقیقه‌اى خوانده‌ام. بسیارى از افراد را هم مى‌شناسم كه این گونه‌اند.
مصاحبه پس از بازدید از سومین نمایشگاه بین‌المللی كتاب - 19/2/1369

پیش از خواب!
در منزل خود من، همه‌ى افراد، بدون استثنا، هرشب در حال مطالعه خوابشان مى‌برد. خود من هم همین‌طورم. نه این‌كه وسط مطالعه خوابم ببرد. مطالعه مى‌كنم، تا خوابم مى‌آید، كتاب را مى‌گذارم و مى‌خوابم. همه‌ى افراد خانه‌ى ما، وقتى مى‌خواهند بخوابند حتماً یك كتاب كنار دستشان است. من فكر مى‌كنم كه همه‌ى خانواده‌‌هاى ایرانى باید این‌گونه باشند. توقع من، این است. باید پدر‌ها و مادر‌ها، بچه‌‌ها را از اول با كتاب، محشور و مأنوس كنند. حتى بچه‌‌هاى كوچك باید با كتاب انس پیدا كنند.
مصاحبه در جریان بازدید از نمایشگاه كتاب - 26/02/1374
 
فرصت‌های اندك
من مى‌خواهم خواهشى از مردم بكنم و آن این است: كسانى كه وقت‌هاى ضایع ‌شوند‌ه‌اى دارند؛ مثلاً به اتوبوس یا تاكسى سوار مى‌شوند، یا سوار وسیله‌ى نقلیه‌ى خودشان هستند و دیگرى ماشین را مى‌راند، یا در جا‌هایى مثل مطب پزشك در حال انتظار به سر مى‌برند و به‌ هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بى‌كارى مى‌گذرانند، در تمام این ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كیف یا جیب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسیدند، نشانى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت یا فرصت‌هاى بعدى آن را باز كنند و از همان‌جا بخوانند.

بنده خودم چند جلد قطور از یك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! قضیه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم... وضعیت و فضاى اتوبوس‌هاى آن روزگار براى ما خیلى آزار دهنده بود و نمى‌توانستیم تحمل كنیم. دلم مى‌خواست سرم پایین باشد و خواندن كتاب در چنین وضعیتى بهترین كار بود. ساعتى را كه به این حالت مى‌گذراندم احساس نمى‌كردم ضایع مى‌شود. آن وقت‌ها تقریباً یك‌ساعت طول مى‌كشید تا آدم با اتوبوس از جایى به جاى دیگر مى‌رفت. بعضى وقت‌ها این جابجایى كمتر یا بیشتر هم طول مى‌كشید. به‌هرحال چنین یك‌ساعت‌هایى را احساس نمى‌كردم كه ضایع مى‌شود؛ چون كتاب مى‌خواندم.
مصاحبه در پایان بازدید از نهمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب تهران - 22/02/1375
 
به‌جای آگهی تلویزیونی
گاهى مى‌بینید یك نفر پاى تلویزیون نشسته و منتظر یك فیلم است. تلویزیون آگهى تبلیغاتى پخش مى‌كند و گاهى پخش تبلیغات بیست دقیقه طول مى‌كشد. یك‌وقت است كسى به آن تبلیغات احتیاج دار؛ اما كسى كه احتیاج ندارد آگهی‌‌هاى تبلیغاتى را ببیند، این بیست دقیقه را چرا بى‌كار بنشیند!؟ یك كتاب دمِ دستش باشد؛ بردارد و بیست دقیقه مطالعه كند. اگر مردم ما عادت كنند كه از این وقت‌هاى ضایع‌شونده براى مطالعه‌ى كتاب استفاده كنند، جامعه خیلى پیش خواهد رفت و فرهنگ كشور، خیلى ترقى خواهد كرد.
مصاحبه در پایان بازدید از نهمین نمایشگاه بین‌المللى كتاب تهران - 22/02/1375


نوع مطلب : امام خامنه ای 
دنبالک ها: چگونه به كتاب‌خوانی عادت كنیم؟ 

گزیده کتاب "پایی که جاماند" - بخش سوم

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:چهارشنبه 17 خرداد 1391-12:40

«سقوط جاده خندق»

1- عراقی ها هر لحظه نزدیک تر می شدند. فاصله ما با دشمن کمتر از سی متر بود. دو نفرشان که پرچم عراق دستشان بود، جلوتر از بقیه حرکت می کردند. آن ها پرچم عراق را در قسمت های مختلف جاده که ارتفاع بیشتری از زمین داشت نصب می کردند.

2- عراقی ها از رو به روی سنگر جرات نداشتند جلو بیایند. چند راه بیشتر پیش رویمان نبود. یا باید دست روی دست می گذاشتیم تا عراقی ها جلو بیایند و اسیرمان کنند؛ یا در دو طرف جاده به همان مقدار گلوله ای که داشتیم می جنگیدیم و یا خودمان را درون آب های کنار جاده انداخته و شانسمان را برا یزنده ماندن امتحان می کردیم. بعد از تصرف جزیره مجنون دیگر زنده ماندن ارزشی نداشت. با چه دلی می توانستیم برگردیم. همه ی آنهایی که شهید شدند می توانستند برگردند و زندگی خوبی داشته باشند.

3- دشمن از کنار نیزارها و کانال رو به رویم هر جنبنده ای را هدف قرار می داد. به وسط جاده که رسیدم بلند شدم و به طرف تیرباری که ده، دوازده متر جلوترم بود لنگان لنگان دویدم. عراقی ها به طرفم تیراندازی کردند. وقتی به طرف تیربار می دویدم، سالار از کنار نی ها به عراقی ها که توی کانال بودند، تیراندازی می کرد. در یک لحظه، احساس کردم از سمت راست بدنم کوتاه تر شده ام. به زمین افتادم. نگاه کردم ببینم چه شده. از اتفاقی که برایم افتاده بود، شوکه شدم. استخوان ساق پای راستم خرد شده بود. گلوله ها بالای قوزک پای راستم اصابت کرده بود. پاشنه و مفصل مچ پایم سالم بود، اما گوشت های ساق پایم تکه تکه شده بود. حدود هفت هشت سانتی متر از بالای مفصل مچ پایم استخوان هایش خرد شده بود. پاشنه پایم از مقداری پوست و رگ آویزان بود. استخوان های ساق پایم چنان خرد شده بود که پاشنه پایم به هر طرفی می چرخید. خونم بند نمی آمد. فکر می کنم وقتی به زمین افتادم، عراقی ها خیال کردند کشته شده ام؛ به همبن خاطر کمتر به طرفم تیراندازی شد. خودم را روی زمین کشیدم و به گودال سمت چپ جاده رساندم.

ادامه مطلب

نوع مطلب : پایی که جاماند 

گزیده کتاب "پایی که جاماند" - بخش دوم

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:یکشنبه 14 خرداد 1391-16:41

«مقاومت در جاده خندق»

1- درگیری شدید بود. حفظ جاده خندق مهم تر از رسیدن به بچه های پد خندق بود. همان جا تغییر رویه دادیم. تصمیم گرفتیم کاری به بچه های خندق نداشته باشیم و همه نیرو و توانمان را برای حفظ جاده خندق به کار گیریم. سمت راست جاده خالی شده بود. قرار بود دو گردان از بچه های لشکر 8 نجف به کمکمان بیایند، که زیر آتش شدید دشمن نتوانستند با ما الحاق کنند. پاسگاه شهید خاکسار در محور شط علی سقوط کرده بود. به دستور فرمانده قرارگاه بچه ها امکانات و تجهیزات پاسگاه را داخل آب انداخته بودند. کافی بود توی جاده کسی مقاومت نکند، بخشی از جاده را می گرفتند، سنگرهای تیربار را تصرف می کردند و هیچ کس جلودارشان نبود.

2- با این که آقامحسن به فرمانده تیپ دستور عقب نشینی داده بود، بچه ها ترجیح دادند بمانند و مردانه مقاومت کنند. هیچ کس حاضر نبود برگردد عقب، حتی محمدحسین حقجو. محمدحسین معلم و اهل سرفاریاب کهگیلویه بود. پنج دختر داشت. زهره فرزند ششم او پنج ماه بعد از شهادت پدر به دنیا آمد. از کردستان او را می شناختم. در کردستان عبدالرضا دیرباز هم محلی اش از او خواهش کرد در چراغچی بماند و جلو نیاید. اصرار عبدالرضا به خاطر دخترهایش بود. دیرباز تا قبل از اینکه شهید شود زیاد تقلا کرد، حق جو جلو نرود. حق جو به عبدالرضا گفت: عبدالرضا! گویا فراموش کرده ای که کرامت الله پسرعمویت در عملیات بدر توی همین منطقه شهید شد.

ادامه مطلب

نوع مطلب : پایی که جاماند 

گزیده کتاب "پایی که جاماند" - بخش اول

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:سه شنبه 9 خرداد 1391-23:07

در بخش اول گزیده این کتاب به بیان بخشهایی از خاطره سیدناصر از نحوه تک عراقی ها به جزیره مجنون و اسیرشدن او و تعدادی از همرزمانش می پردازیم.
1- شب از نیمه گذشته بود. بیش از حد خسته بودم. بی خوابی کلافه ام کرد بود. دلم لک می زد برای یک خواب درست و حسابی. پشت دوربین دید در شب پلک هایم را به زور از هم باز نگه داشته بودم. گزارش لحظه به لحظه آن سوی خاکریزها را با بیسیم مخابره می کردم.
یاعت یه و ربع بامداد در یک چشم به هم زدن آسمان جزیره سحنه آتش و انفجار شد. حمله ی توپخانه ای عراق شروع شد. خمپاره اندازها، کاتیوشاها، مینی کاتیوشاها و توپ های دوربرد دشمن مثل باران بهاری روی جزیره شمالی و جنوبی مجنون، جاده و پد خندق آتش می ریخت. از بالای دکل حجم عظیم آتشبارهای سبک و سنگین دشمن پیدا بود. خسرو مرتب با بیسیم به خدمه توپخانه های تحت امرش گرا می داد و توپخانه خط دشمن را می کوبید. خسرو تصحیحات لازم را که به آتشبارها می داد، گلوله های بعدی دقیقتر به هدف می نشست. توپخانه ی یگان با بردی بیشتر از آتشبارهای واحد ادوات، خط اول و دوم عراق را می کوبید. آتشبار کمکی با برد بیشتر از توپخانه یگان، توسط توپخانه ی قرارگاه انجام می شد. آنها تا عقبه دشمن را می کوبیدند. چندین تریلر حامل قایق و تجهیزات عراق کنار شیل بند روبه رویی مان هدف قرار گرفت. فرمانده توپخانه در دادن گرا دقیق بود. یک تانکر حامل بنزین در جاده الصخره هدف قرار گرفت و برای ساعتی عبور و مرور دشمن مختل شد. بچه های ادوات خوب کار کردند. خدمه های خمپاره اندازها و مینی کاتیوشاها، برای شلیک محدودیت داشتند؛ چون سهمیه شلیک هر روزشان مشخص بود.


ادامه مطلب

نوع مطلب : پایی که جاماند 

معرفی کتاب "پایی که جاماند"

نویسنده :حسین حسینی
تاریخ:دوشنبه 8 خرداد 1391-16:55

کتاب "پایی که جاماند" یاداشتهای یک نوجوان 16ساله از زندانهای مخوف عراق است. سیدناصر حسینی پور، که با دیدن خاطره نویسی روزانه یکی از دوستانش که بعدها شهید شد، به ثبت خاطرات علاقه مند می شود در زندانهای عراق خاطرات روزانه و اتفاقات مهم را به صورت کد و رمز ثبت می کند تا پس از بازگشت به ایران آنها را بازنویسی کرده و به صورت کتاب منتشر کند.
نثر کتاب شیوا و روان است. کتاب با خاطرات سیدناصر از روزهای آخر قبل از اسارتش در جزیره مجنون شروع می شود و به روایت پاتک عراقی ها برای بازپس گرفتن جزیره مجنون از نیروهای ایرانی می پردازد. سیدناصر در اول مقدمه کتاب می گوید:
"جنگ آنقدر طول کشید تا بزرگ شدم. چهارده ساله بودم که به جبهه رفتم. به واحد تخریب علاقه داشتم، به همین خاطر تخریبچی شدم. بعدها آمدم به واحد اطلاعات و عملیات.
 شانزده سالم بود که در آخرین روزهای جنگ، در جزیره مجنون به اسارت عراقی ها درآمدم. آن روز در پاتک عراق راهنما و بلدچی گردان ویژه شهدا بودم.
اسیر که شدم، شاهد وقایع تکان دهنده و دردآوری بودم. قبل از اسارت در واحد اطلاعات دیده بان بودم. کارم رصد کردن خطوط دشمن، ثبت دقیق تحرکات، فعل و انفعالات و عبور و مرور خودروهای دشمن بر حسب روز، ساعت و دقیقه بود.
از همان روزهای اول اسارتم سعی کردم دیده بان اتفاقات و حوادث مانذگار و درس آموز اسارت باشم. دیگر نیازی به دوربین و دکل نبود! بالای دکل فقط با دوربین عراقی ها را از دور زیر نظر داشتم و دانستنی هایم از دشمن محدود و در حد شنیدنی هایم بود. در اسارت رفتارهای خوب و بدشان را شاهد بودم. دوست داشتم وقتی آزاد شدم گزارش دیده بانی ام را از زندان های عراق بنویسم. این گزارش خاطرات روزانه ام شد."
در ادامه سیدناصر نحوه علاقه مند شدنش را به نوشتن یادداشت های روزانه بیان می کند:
"علاقه ی من به یادداشت های روزانه به آذرماه 1365 برمی گردد. آن روز به همراه حمید جبل عاملی بچه اصفهان از پادگان تیپ 48 فتح عازم دزفول شدیم. برگشتنی سوار اتوبوس شوشتر شدیم. حمید صندلی کناری ام بود. بین راه جبل عاملی خاطران ام روز را در صفحه دوشنبه 17 آذر 1365 تقویمش نوشت:
امروز با سیدناصر حسینی رفتیم دزفول. روز خوبی بود. سید یک دوربین عکاسی کداک 110 آمریکایی خرید و من یک دست لباس پلنگی. حمام هم رفتیم. ناهار من همبرگر خوردم و سید سوسیس. به اصفهان هم تلفن زدم و عصر برگشتیم واحد تخریب.
برایم جالب بود. بعد از شهادت حمید علاقه ام به این کار بیشتر شد. از آن روز به بعد من هم به ثبت خاطراتم در قالب یادداشت های روزانه علاقه پیدا کردم. بخشی از یادداشت های روزانه ذوران جبهه ام ارزش تعریف کردن و نوشتن نداشت، اما از حمید یاد گرفته بودم خاطرات هر روزم را بنویسم، حتی اگر این یادداشت ها روز مرگی های طبیعی و معمولی باشد. این کار در اسارت برایم ارزش خاصی داشت. هر چند خیلی سخت بود و محدودیت داشتم، اما دنیای اسارت و زندگی بازداشتگاهی با آن همه سختی ها و دردهایش پیام های مختلفی برای خوب بودن و خوب ماندن دارد."
صداقت و رک بودن سیدناصر در تعریف کردن خاطراتش ستودنی است و البته از یک رزمنده بسیجی از جان گذشته چیزی جز این انتظار نمی رود. انشاالله در پستهای بعدی گوشه ای از خاطرات سیدناصر حسینی پور از زندان های عراق را برای شما بازگو خواهم کرد.
کتاب پایی که جاماند در 768 صفحه توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است و قیمت پشت جلد چاپ هفدهم آن 14000 تومان می باشد.


نوع مطلب : پایی که جاماند 
دنبالک ها: گفتگوی رجانیوز با سیدناصر حسینی‌پور، نویسنده کتاب 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic